یك خبر تازه شنیدم گفتم شاید شما نشنیده باشید سازمان ملل متحد نظر سنجی بزرگی را در ارتباط با ثبت جهانی نوروز انجام داده است مبنی بر این که اگر یک میلیون نفر از ایران به سازمان ملل ایمیل بفرستند این روز به نام ایران ثبت خواهد شد اما اگر به اندازه کافی ایمل زده نشود این روز به نام افغانستان ثبت خواهد شد.از حق کشورتان دفاع کنید و نگذارید که نام ایران و ایرانی از جهان محو شود.نگذاریدکه بلایی که بر سر خلیج فارس ما آمدبر سر نوروز ما هم بیاید . ایرانی نیستید اگه اینو توی انجمن های دیگه نگید یا توی سایت و وبلاگتون درج نکنید. " وداخل اتحادتان بخشنامه نکنید
در ضمن سایت مربوطه به روی افغانستان تیک زده
حواستان باشد به روی ایران تیک بزنید

همشهری جوان در آخرین شماره خود با صحبت با چند تا از هم محله ای های مهران مدیری سرکی به زندگی داخلی او کشیده است چرا که او با قهوه تلخش یکی از چهره های جنجالی سال گذشته محسوب می شود.
مادر مهران ۱۰ سال است که به محله ما میآید و به ما درس قرآن میدهد ولی آشنایی ما ۲۰ ساله است. اوایل ساکن افسریه بودند تا اینکه پدر مهران از دنیا رفت و مهران مادرش را پیش خودش برد. اینها قسمتی از صحبتهای یکی از خانم جلسهای محله بروجردیهاست؛ همان جایی که مادر مهران مدیری در آن قرآن درس میدهد؛ محلهای که مهران مدیری آنجا متولد شده. مدیری هم بچه پایین شهر است، هم سید است و هم مادرش خانم جلسهای است.
مهران مدیری فرزند آخر یک خانواده ۶ نفری است. دو برادر بزرگتر او خارج از کشور زندگی میکنند . یکی از برادرهایش در گوشهای از تهران و با تدریس امورات میگذراند. پدرش ۱۰ سالی میشود که از دنیا رفته. از همان موقع هم مادرش در آپارتمانی کنار آپارتمان پسرش، مهران زندگی میکند.
مادر مهران ۱۵-۲۰ سالی میشود که قرآن درس میدهد و هنوز هم با اینکه دیگر از آن محله رفته باز هم به عادت مالوف میآید برای قرآن خواندن دورهمی.
کمتر کسی می داند که مهران مدیری سید اولاد پیغمبر(ص) است! «اصلا سید طباطبایی هستند. شاید نخواستند کسی از این موضوع مطلع شود برای همین هم نگفتند. مهران پدر خیلی خوبی داشت که بر اثر سکته قلبی از دنیا رفت. مرد متین وموقری بود.
این طور که از حرف های همسایهها برمیآید مهران هم به پدرش رفته و از نظر خلقوخو شبیه اوست؛ «مهران خیلی پسر آقایی است؛ پسر تمیز و پاک. من هیچچی از مهران ندیدم. هر کسی هم که پشت سرش گفته که پسر بدی است، اشتباه گفته، او یک پسر ساده و مودب است.»
۱۰ سالی میشود که پدر مهران فوت کرده اما اهل محل آن روز را به یاد دارند؛ «ختم پدرش غلغله بود. از همه جا برای مراسم آمده بودند.» و تأکید می کنند که خانواده مدیری همهشان مذهبی هستند؛ «هم از طرف مادر و هم از طرف پدر خیلی مذهبی هستند و کلا مومند. همه فامیلهایشان را که در مراسم ختم پدر مهران دیده بودم مذهبی بودند. خود خانم مدیری چادر از سرش نمیافتد»
«خانم مهران خیلی زن خوبی است. مثل خود مهران است. کلا خانوادگی خوبند. اهل هیچ فرقهای هم نیستند. تمام خریدهای منزل مادر مهران را خانمش انجامش میدهد.» همسایهها میگویند همسر مهران نمونه بارز یک عروس خوب برای مادر شوهر است؛ «خیلی متین و خانم است. فکر میکنم همسر مهران، دختر یکی از دوستان مادر مهران است که خانواده فوقالعاده خوبی هم دارد. مهران دو تا بچه هم دارد که آنها هم دوست داشتیاند.»
مادر مهران در کنار او زندگی میکند به فاصله یک واحد مسکونی در یک مجتمع! «خود مهران در برجی در قیطریه ساکن است و مادرش هم یک واحد کنار اوست.» یعنی این قدر به مادرش اهمیت میدهد که او را در کنار خودش نگه داشته. بالاخره فرزند آخر است و وابستگی به مادر.
دختر ۱۳ ساله خانواده مدیریها کوچکترین عضو خانواده آنها است. اگر در صفحات اینترنت چرخی بزنید مصاحبهها و توصیفهای جالبی از او پیدا میکنید.
توصیفاتی مثل این: «دختر ظاهر ساکت و سربه زیری است اما مثل پدرشان انرژی و هوش فوقالعاده ای دارد» و نقل قول اینچنینی؛« شیطان هستم ولی سر کلاسهای مهم درس گوش میدهم»
ظاهراً او تمام فیلمها و سریالهای پدرش را موبهمو دنبال میکند و حتی گاهی اوقات هم برای نزدیک بیشتر به پدری که همیشه سرکار است با او به پشت صحنه سریال میرود؛ «سرپاورچین و باغ مظفر با بابام به پشت صحنه رفتم. » حسابی هم حواسش به کارهای بابا هست و به خاطر اشتباهاتش مچش را میگیرد و به او تذکر میدهد؛ «سر سریال باغ مظفر از یکی از قسمتها خوشم نیامد به پدرم گفتم و او هم گفت درستش میکنم.»


آری همان شبی که زدم دل به نامتان
مشهد،حرم،ورودی باب الجوادتان
آقا دلم عجیب گرفته برایتان

سلام به خاطر مطلب قبلی که در مورد فال حافظ بود شرمنده ام،فک میکنم مطلب جالبی نبود برداشتمش ضمنا اون کسی هم که باید میومد و میدید نیومد پس حذفش کردم،،،،از دوستانی هم که نظر دادن ممنون.

دلم گردد به دورت بی بهانه
اسیر یک نگاتم عاشقانه
دلت آید به سویم هرشب و روز
شتر در خواب بیند پنبه دانه

موج عشق تو اگر شعله به دلها بكشد
رود را از جگر كوه به دریا بكشد
گیسوان تو شبیهاست به شب اما نه
خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بكشد
عقل یكدل شده با عشق، فقط میترسم
هم به حاشا بكشد هم به تماشا بكشدزخمی كینهی من این تو و این سینهی من
من خودم خواستهام كار به اینجا بکشد
یكی از ما دو نفر كشته به دست دگریاست
وای اگر كار من و عشق به فردا بكشد
تبلیغات


