تبلیغات
از همه چیز و همه جا و همه کس
”PageRank”
از همه چیز و همه جا و همه کس
با عرض خیر مقدم به همه دوستان و آرزوی بهترین ها برای یکایک شما.

یك خبر تازه شنیدم گفتم شاید شما نشنیده باشید سازمان ملل متحد نظر سنجی بزرگی را در ارتباط با ثبت جهانی نوروز انجام داده است مبنی بر این که اگر یک میلیون نفر از ایران به سازمان ملل ایمیل بفرستند این روز به نام ایران ثبت خواهد شد اما اگر به اندازه کافی ایمل زده نشود این روز به نام افغانستان ثبت خواهد شد.از حق کشورتان دفاع کنید و نگذارید که نام ایران و ایرانی از جهان محو شود.نگذاریدکه بلایی که بر سر خلیج فارس ما آمدبر سر نوروز ما هم بیاید . ایرانی نیستید اگه اینو توی انجمن های دیگه نگید یا توی سایت و وبلاگتون درج نکنید. " وداخل اتحادتان بخشنامه نکنید
در ضمن سایت مربوطه به روی افغانستان تیک زده
حواستان باشد به روی ایران تیک بزنید






نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 دی 1390 توسط ali





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 دی 1390 توسط ali





نوشته شده در تاریخ شنبه 17 دی 1390 توسط ali





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 دی 1390 توسط ali




همشهری جوان در آخرین شماره خود با صحبت با چند تا از هم محله ای های مهران مدیری سرکی به زندگی داخلی او کشیده است چرا که او با قهوه تلخش یکی از چهره های جنجالی سال گذشته محسوب می شود.

مادر مهران ۱۰ سال است که به محله ما می‌آید و به ما درس قرآن می‌دهد ولی آشنایی ما ۲۰ ساله است. اوایل ساکن افسریه بودند تا اینکه پدر مهران از دنیا رفت و مهران مادرش را پیش خودش برد. اینها قسمتی از صحبت‌های یکی از خانم جلسه‌ای محله بروجردی‌هاست؛ همان جایی که مادر مهران مدیری در آن قرآن درس می‌دهد؛ محله‌ای که مهران مدیری آنجا متولد شده. مدیری هم بچه پایین شهر است، هم سید است و هم مادرش خانم جلسه‌ای است.

مهران مدیری فرزند آخر یک خانواده ۶ نفری است. دو برادر بزرگ‌تر او خارج از کشور زندگی می‌کنند . یکی از برادرهایش در گوشه‌ای از تهران و با تدریس امورات می‌گذراند. پدرش ۱۰ سالی می‌شود که از دنیا رفته. از همان موقع هم مادرش در آپارتمانی کنار آپارتمان پسرش، مهران زندگی می‌کند.

مادر مهران ۱۵-۲۰ سالی می‌شود که قرآن درس می‌دهد و هنوز هم با اینکه دیگر از آن محله رفته باز هم به عادت مالوف می‌آید برای قرآن خواندن دورهمی.

کمتر کسی می داند که مهران مدیری سید اولاد پیغمبر(ص) است! «اصلا سید طباطبایی هستند. شاید نخواستند کسی از این موضوع مطلع شود برای همین هم نگفتند. مهران پدر خیلی خوبی داشت که بر اثر سکته قلبی از دنیا رفت. مرد متین وموقری بود.

این طور که از حرف های همسایه‌ها برمی‌آید مهران هم به پدرش رفته و از نظر خلق‌وخو شبیه اوست؛ «مهران خیلی پسر آقایی است؛ پسر تمیز و پاک. من هیچ‌چی از مهران ندیدم. هر کسی هم که پشت سرش گفته که پسر بدی‌ است، اشتباه گفته، او یک پسر ساده و مودب است.»

۱۰ سالی می‌شود که پدر مهران فوت کرده اما اهل محل آن روز را به یاد دارند؛ «ختم پدرش غلغله بود. از همه جا برای مراسم آمده بودند.» و تأکید می کنند که خانواده مدیری همه‌‌شان مذهبی هستند؛ «هم از طرف مادر و هم از طرف پدر خیلی مذهبی هستند و کلا مومند. همه فامیل‌هایشان را که در مراسم ختم پدر مهران دیده بودم مذهبی بودند. خود خانم مدیری چادر از سرش نمی‌افتد»

«خانم مهران خیلی زن خوبی است. مثل خود مهران است. کلا خانوادگی خوبند. اهل هیچ فرقه‌ای هم نیستند. تمام خریدهای منزل مادر مهران را خانمش انجامش می‌دهد.» همسایه‌ها می‌گویند همسر مهران نمونه بارز یک عروس خوب برای مادر شوهر است؛ «خیلی متین و خانم است. فکر می‌کنم همسر مهران، دختر یکی از دوستان مادر مهران است که خانواده فوق‌العاده خوبی هم دارد. مهران دو تا بچه هم دارد که آنها هم دوست داشتی‌اند.»

مادر مهران در کنار او زندگی می‌کند به فاصله یک واحد مسکونی در یک مجتمع! «خود مهران در برجی در قیطریه ساکن است و مادرش هم یک واحد کنار اوست.» یعنی این قدر به مادرش اهمیت می‌دهد که او را در کنار خودش نگه داشته. بالاخره فرزند آخر است و وابستگی به مادر.

دختر ۱۳ ساله خانواده مدیری‌ها کوچک‌ترین عضو خانواده آن‌ها است. اگر در صفحات اینترنت چرخی بزنید مصاحبه‌ها و توصیف‌های جالبی از او پیدا می‌کنید.

توصیفاتی مثل این: «دختر ظاهر ساکت و سربه زیری است اما مثل پدرشان انرژی و هوش فوق‌العاده‌ ای دارد» و نقل قول اینچنینی؛« شیطان هستم ولی سر کلاس‌های مهم درس گوش می‌دهم»

ظاهراً او تمام فیلم‌ها و سریال‌های پدرش را موبه‌مو دنبال می‌کند و حتی گاهی اوقات هم برای نزدیک بیشتر به پدری که همیشه سرکار است با او به پشت صحنه سریال می‌رود؛ «سرپاورچین و باغ مظفر با بابام به پشت صحنه رفتم. » حسابی هم حواسش به کارهای بابا هست و به خاطر اشتباهاتش مچش را می‌گیرد و به او تذکر می‌دهد؛ «سر سریال باغ مظفر از یکی از قسمت‌ها خوشم نیامد به پدرم گفتم و او هم گفت درستش می‌کنم.»







نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آبان 1390 توسط ali




دیشب موقع خواب دلم بدجور هوای صحن و سرای آقای غریبمو کرد یادش بخیر از آخرین باری که دلمو به پنجره فولادش گره زدم و تو صحن خوشگل انقلاب کنار سقاخونه با ارباب مهربونم خلوت کردم دو سال و اندی میگذره،یادته آقا ماه رمضون دو سال پیش منم قاطی زائرات تو حرمت راه دادی.........................میگن اذن دخولو که خوندی اگه اشک از گونه هات جاری شد بدون صاحب حرم بهت اذن داده،یه رفیقی داشتیم میگفت اگه دیدی گونه هات خیس نشده بدون حواست جمع نبوده،یه راه میمونه اونم ذکر یا ابولفضله................خدا میدونه هیچکدوم از ائمه به این ذکر جواب رد نمیده.....یادش بخیر همیشه ورودی باب الجواد یه عالم دیگه ای داشت،اینجاست که از این عالم جا میشی و به قانون نسبیت لبخند میزنی و فرمول انیشتینو به بازی میگیری!!!!!!!!!!






حتما قرار شاه و گدا هست یادتان
آری همان شبی که زدم دل به نامتان
مشهد،حرم،ورودی باب الجوادتان
آقا دلم عجیب گرفته برایتان














نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آبان 1390 توسط ali





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آبان 1390 توسط ali








ادامه مطلب فراموش نشه


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آبان 1390 توسط ali

سلام به خاطر مطلب قبلی که در مورد فال حافظ بود شرمنده ام،فک میکنم مطلب جالبی نبود برداشتمش ضمنا اون کسی هم که باید میومد و میدید نیومد پس حذفش کردم،،،،از دوستانی هم که نظر دادن ممنون.



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آبان 1390 توسط ali





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مهر 1390 توسط ali



دلم گردد به دورت بی بهانه

اسیر یک نگاتم عاشقانه

دلت آید به سویم هرشب و روز

شتر در خواب بیند پنبه دانه





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مهر 1390 توسط ali





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مهر 1390 توسط ali


موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بكشد

رود را از جگر كوه به دریا بكشد


گیسوان تو شبیه‌است به شب اما نه

شب كه اینقدر نباید به درازا بكشد
 

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است

وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بكشد


عقل یكدل شده با عشق، فقط می‌ترسم

هم به حاشا بكشد هم به تماشا بكشد


زخمی كینه‌ی من این تو و این سینه‌ی من

من خودم خواسته‌ام كار به اینجا بکشد


یكی از ما دو نفر كشته به دست دگری‌است

وای اگر كار من و عشق به فردا بكشد





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مهر 1390 توسط ali









نوشته شده در تاریخ شنبه 23 مهر 1390 توسط ali



ادامه مطلب فراموش نشه


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 23 مهر 1390 توسط ali
درباره وبلاگ

آخرین مطالب

نویسندگان

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت